حكيم ابوالقاسم فردوسى

547

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

زمين بر نتابد سپاه ترا * نه خورشيد تابان كلاه ترا نيايد ز شاهان كسى پيش تو * جزين بىپدر بد گهر خويش تو سياوش را چون پسر داشتى * برو رنج و مهر پدر داشتى يكى باد ناخوش ز روى هوا * برو بر گذشتى نبودى روا ازو سير گشتى چو كردى درست * كه او تاج و تخت و سپاه تو جست گر او را نكشتى جهاندار شاه * به دو بازگشتى نگين و كلاه كنون اينك آمد بپيشت بجنگ * نيابد بگيتى فراوان درنگ هر آن كس كه نيكى فراموش كند * همى راى جان سياوش كند بپروردى اين شوم ناپاك را * پدروار نسپرديش خاك را همى داشتى تا برآورد پر * شد از مهر شاه از در تاج زر ز توران چو مرغى بايران پريد * تو گفتى كه هرگز نيا را نديد ز خوبى نگه كن كه پيران چه كرد * بدان بىوفا ناسزاوار مرد همه مهر پيران فراموش كرد * پر از كينه سر دل پر از جوش كرد همى بود خاموش چو آمد بمشت * چنان مهربان پهلوان را بكشت از ايران كنون با سپاهى بجنگ * بيامد بپيش نيا تيز چنگ نه دينار خواهد نه تخت و كلاه * نه اسب و نه شمشير و گنج و سپاه ز خويشان جز از جان نخواهد همى * سخن را ازين در نكاهد همى پدر شاه و فرزانه‌تر پادشاست * بدين راست گفتار من بر گواست از ايرانيان نيست چندين سخن * سپه را چنين دل شكسته مكن بديشان چبايد ستاره شمر * بشمشير جويند مردان هنر سواران كه در ميمنه با منند * همه جنگ را يكدل و يك تنند چو دستور باشد مرا پادشا * از يشان نمانم يكى پارسا بدوزم سر و ترگ ايشان بتير * نه انديشم از كنده و آبگير چو بشنيد افراسياب اين سخن * به دو گفت مشتاب و تندى مكن سخن هرچ گفتى همه راست بود * جز از راستى را نبايد شنود و ليكن تو دانى كه پيران گرد * بگيتى همه را به نيكى سپرد نبود در دلش كژّى و كاستى * نجستى بجز خوبى و راستى همان پيل بد روز جنگ او به زور * چو دريا دل و رخ چو تابنده هور برادرش هومان پلنگ نبرد * چو لهّاك جنگى و فرشيد ورد ز تركان سواران كين صد هزار * همه نامجوى از در كارزار برفتند از ايدر پر از جنگ و جوش * من ايدر نوان با غم و با خروش از آن كو برين دشت كين كشته شد * زمين زير او چون گل آغشته شد همه مرز توران شكسته دلند * ز تيمار دل را همى بگسلند نبينند جز مرگ پيران بخواب * نخواند كسى نام افراسياب بباشيم تا نامداران ما * مهان و ز لشكر سواران ما ببينند ايرانيان را به چشم * ز دل كم شود سوگ با درد و خشم هم ايرانيان نيز چندين سپاه * ببينند آيين تخت و كلاه